![]() |
![]() |
|
| صحبتهای عاشقانه |
|
بالاخره به پایان رسید ..............
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه یکم دی 1387ساعت 17:44 توسط محکوم عشق |
|
|
خاطرات من و حسین لباس خوابمو از تنم كلا در اورد و همينجور كه باهام ور ميرفت خوابيد |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه ششم آذر 1387ساعت 17:18 توسط محکوم عشق |
|
|
اي دل مباش يكدم خالي ز عشق و مستي وانگه برو كه رستی ، از نيستي و هستي در مذهب طريقت ، خامي نشان كفر است آري طريق دولت ، چالاكي است و چستي ------- هرگزم نقش تو از لوح دل و جان نرود هرگز از ياد من آن سرو خرامان نرود آن چنان مهر تو ام در دل و جان جاي گرفت كه اگر سر برود ، از دل و از جان نرود ---------- چون گل ، به دل افروخته مي بايد بود چون غنچه ، به لب دوخته مي بايد بود چون هست وبال ما سخن گفتن ما ، چون شمع ، زبان سوخته مي بايد بود -------- و تو خود داني ، آه ، اي خوب ترين ! بي تو هر لحظه ي من ، مثل زندان پس از آزادي ست . ---------- مشتاق تو ام جانا ، آهسته صدايم كن بيمار تو ام هر دم ، پيوسته دوايم كن نامم بنويس اكنون در مدرسه ی عشاق يا جان مرا بستان ، يا مست و رهايم كن ------- ۲۸/۸/۸۶ ساعت ۸:۴۳ صبح |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و یکم آبان 1387ساعت 20:42 توسط محکوم عشق |
|
|
آ.........ه |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سیزدهم آبان 1387ساعت 17:21 توسط محکوم عشق |
|
|
سلام میگن بعضی از چیزا هست که اگه کسی ادعاشون رو بکنه همین ادعا خودش نشونه ی کذب بودن حرف اوست از جمله اینکه کسی ادعا بکنه اصلا اشتباه نکرده کسی ادعا بکنه اصلا دروغ نگفته کسی ادعا بکنه خیلی میدونه و خیلی ادعاهای دیگه همینکه کسی این ادعاها رو کرد میشه فهمید آدم دروغگویی هست خوب منظور؟ ------------------ اینکه همه آدما توی همه مسائل بی خطا نیستند درست ولی چقدر زشته که آدم خطا و اشتباه خودش رو با خراب کردن رابطه دیگران و تهمت زدن و دیگران رو مقصر جلوه دادن توجیه کنه توی لیگ برتر فوتبال سال گذشته افشین قطبی با آوردن فرهنگ زیبا حرف زدن فرهنگی که به وسیله خراب کردن دیگران خود را تبرئه میکرد ، را منزوی کرد ..... کاش ما بجای خراب کردن رابطه دو نفر آنهم در بهترین دوران آن یعنی در سالم ترین و در سازنده ترین و در مناسب ترین موقع کمی وجدان داشتیم و خودمون رو اصلاح میکردیم خیلی زشته که آدم کسی رو بخاطر مسائلی خراب کنه که اون بیچاره بخاطر دوری از همین مسائل مدتها مورد بی مهری و قهر قرار داشت -------------- بگذریم
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سوم شهریور 1387ساعت 7:56 توسط محکوم عشق |
|
|
بدون تغيير:
---------------- فکر کنم یک بار تذکر دادم که مطالب قبلی رو این جوری کنی؟؟؟؟ و گفته باشم که من یه گوهی حالا خوردم حالا چرا هی میاریش ؟؟؟؟؟؟؟؟؟ که گوه خوردنم رو به رخم بکشی؟؟؟؟؟ ببین هر چی بود تموم شد تو واقعا داشتی از سادگیم سوء استفاده می کردی من هم یه خر ساده دل شکسته که با هر محبتی رام میشدم تو هم این و فهمیدی و خوب ازش سواستفاده کردی اگه اون آدمهایی که تو بد مینامیدیشون من و روشن نمی کردن هنوز هنوزه هم توی جهالت بودم ------------------------------------------------------ 1- من ازت پرسيدم كه اگه دوست نداري نذارم و اونو بردارم جوابي ندادي 2- هر آدمي بر اساس فهم و شعور خودش عمل ميكنه و فكر نميكنم درست باشه كه دوران بحران و گذر از بحران و عوامل ساده كردن بحران رو بي رحمانه به باد ناسزا گرفتن انصاف باشه ..... كافيه يه خورده از فراموشي ها كم كنيم و به شرايط هر زمان مطابق خودش نگاه كنيم .... نه تو بجه بي تجربه بودي كه بخواي مثل بچه ها عمل كني چون قبلش با بعضيا دوست بودي و صدمه خورده بودي فكر كنم از اون بحران روحي با گذراندن وقتت و پر كردن خلاء موجود ، به سلامتي گذشتي .... تصميمات و كارهاي هر زمان مطابق باشرايط خودش بايد سنجيده بشه فكر نميكنم تصميم به رفع بحران در شرايط خاص براي كسي قابل سرزنش باشه 3- بعد از تغيير شرايطت من هميشه تشويق به پذيرش شرايط موجود نكردم ؟ وقتي براي مجيد دلسوزي ميكردي من با تندي ازت نخواستم همه چيز رو فراموش كني و به زندگيت بچسبي و نذاري خدشه دار بشه ؟ چون ميدونم اين روزا فراموشيهات زياد شده متن نوشته ات رو از پست چند ماه قبلت اينجا ميارم: ------------------------------------- دلم میخواد مجرد بودم بابایی چرا ازدواج کردم؟؟؟ نمی دونم اگه مجرد بودم شاید نظرم راجب مجید عوض می شد و باهاش ازدواج می کردم و انقد اذیتش نمی کردم بابایی من مطمئنم عشق مجید پاک بود و از روی هوس نبود چرا ازدواج کردم؟؟؟؟؟؟ ای خدا اون بابا و مامان نفهمش و چی بگم که اونا منو به اینجا کشوندن اگه باباش اون حرفها رو به بابام نمی زد من عمراْ فکر ازدواج به سرم نمی زد خدایــــــــــــــــــــــــــــــــــــا چـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرا ؟؟؟؟؟ مجیـــــــــــــــــــد منــــــــــــــــــوببخـــــــــــــــــــــــــــــــش میدونم بابایی که از این حرفهام ناراحت می شی اما تو الان نمی تونی بفهمی من چی دارم میگم اما مجید میتونه بفهمه چون تو بلاهایی که خودم باعث شدم سرش بیاد رو خبر نداری منه الاغ باعث شدم اون عاشق و دیوونم بشه و وقتی دیدم توی زنجیر عشقمه و دست و پاهاش بسته تا تونستم اذیتش کردم لعنـــــــــــــــــــــت برمــــــــــــــــــــــــــــــــــن دیشب حسین پیشم بود اما فکرم همش پیش مجید بود انقد به خودم فحش و بدو بیره گفتم که چرا من اینجوری شدم انقده به خدا قسم دادم که دوباره حس نفرت از مجید تو دلم بذاره از اینکه پیش حسین بودم ........ اما فکرم پیش مجید بود از خودم بدم امد حالم بهم میخورد دلم میخواست خودمو بکشم بابایی خیلی حالم بده
دقیقاْ شدم عین دیونه ها دارم میمرم برام دعا کن دعا کن این حس وحشتناکم ازم دور شه خیلی حالم بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــده من با دعوا ازت نخواستم اين حرفا رو كنار بذاري و بچسبي به حسين ؟؟؟؟؟؟ انصاف هم خوب چيزيه بعد از شرايط زندگي جديد من چيزي جز استحكام روابط و دوري از هر چيزي كه صدمه بزنه به زندگيت ازت خواستم؟ 4- من هيچ كس رو هيچوقت بد نناميدم ..... من نميخوام خيلي چيزا رو بگم و مطمئن باش نميگم چون لزومي نميبينم ولي يه ذره هم ،فكر كن كه اگه يه سري چيزا رو ميدونستي شايد نظرت كاملا برعكس ميشد. فقط اينو بدون كه من كسي رو بد نميدونم و اوني كه بد و خوب رو از باطنها تشخيص ميده فقط خداست من هميشه براي همه كساني كه ميشناسم و يه موقعي علاقه اي (حتي اگه از طرف اونا غيرواقعي) وجود داشته ، دعا ميكنم و از خدا ميخوام كه از گناهان همه بگذره و دست همه رو بگيره و كمك كنه تا راه درست رو بريم و جبران خطاهاي گذشته رو بكنيم همه 5- انتظار نداشتم اون دوران كه در سلامت كامل گذشت رو خريت و سادگي بدوني و سوء استفاده كردن از تو لقب بدي !!!اين بي انصافيه ..... ما در سلامت عقل و اختيار با هم دوست بوديم و فكر نميكنم اشكالي داشته بوده ---------------- خدا همه مون رو كمك كنه تا بنده هاي خجالت زده اي نباشيم آخر كار |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387ساعت 9:19 توسط محکوم عشق |
|
|
بوسه يعني مستي از مشروب عشق... لذت از شب . لذت از ديوانگي... طعم شيريني به رنگ سادگي... لحظه ي با دلبري تنها شدن... بوسه رمز وارد دلها شدن... بوسه يعني عشق من با من بمان...
دوازدهم بهمن هشتاد و پنج همين وبلاگ --------------------------------- بوسه یعنی وصل شیرین دولب |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387ساعت 8:28 توسط (عشق) |
|
|
۸۵/۱۰/۱۸ همین وبلاگ |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دوازدهم خرداد 1387ساعت 16:2 توسط (عشق) |
|
|
این آخرین پستیه که توی این وبلاگ میذارم فقط خواستم توی این روز تولدت (۳ روز دیگه) رو بهت تبریک بگم
همیشه برای خوشبختی و شادی و سلامتی ات دعا میکنم تولد تولد تولدت مبارک
راستی پرشین گیگ هم درست شد |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دهم اردیبهشت 1387ساعت 17:42 توسط محکوم عشق |
|
|
............................... سلام چه سنگینه آدم یه کوه روی دلش باشه و نتونه حرف بزنه اونم بخاطر احترام به عشق و علاقه ای که وجود داشته چه تلخه آدم همه وجودش و سعی و تلاشش رفع نگرانیها و خوشبختیه کسی باشه و همیشه از خدا بخواد خطاها و اشتباهات رو ببخشه و بجاش خوشبختیا و مهربونی خودش رو جایگزین کنه بعد مواجه بشه با شدیدترین حمله ها و تهمتها و ناسزاها و با همه تلاشی که داشته در جهت خوشبختی و سعادت کسی اونوقت طرفش بیاد اونو آماج شدیدترین حملاتش قرار بده ..... عیبی نداره ماهم خدائی داریم و از همون خدا میخوایم که کاری کنه که نهایتا خودش از ما راضی باشه و ما را بخشیده باشه خدایا چنان کن سر انجام کار ....... تو خشنود باشی و ما رستگار راستی بعلت بعضی مشکلات شخصی فعلا تا اطلاع ثانوی نمیتونم مطلبی در وبلاگ قرار دهم تا ببینم خدا چی میخواهد از همه طلب بخشش و حلالیت میکنم خدا نگهدار |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیستم فروردین 1387ساعت 7:32 توسط محکوم عشق |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| Yahoo |
مستی عشق |
| درباره وبلاگ |
گر نیمه شبی مست در آغوش من افتد
چندان به لبش بوسه زنم کز سخن افتد صد بار به پیش قدمش جان بسپارم یکبار مگر گوشه چشمش به من افتد ------------------------------------------------------ دوست داشتن زیباست ولی زیبائی وقتی کامل میشه که آدم برای فرار از واقعیتها سعی نکنه کسی رو که بی ریا دوستش داشته قربونی کنه تا وجدانش آروم بشه دوست داشتن در دورانی که آدم اختیارش دست خودشه و متعلق به کسی نیست ...... اشکالش چیه؟ ولی من اونجوری که اون گفت نبودم من دوستش داشتم و وقتی که به ساحل عشق رسید خوشحال شدم همیشه تشویقش کردم دوستش داشته باشه همیشه خواستم توی مشکلات کوتاه بیاد من حرف و انتظاری بجز خوشبختیش نداشتم ولی با حرفای آتشینش منو به توپ بست و گفت هر چه دلش خواست بازم عیبی نداره من هنوزم خوشبختیشو میخوام هنوزم دعا میکنم خدا شادیشو همیشگی کنه تغییراتی هم اینجا توی اسمها دادم که شاید اونو خوشحال کنه |
| نوشته های پیشین |
|
دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 شهریور 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 |
| نویسندگان |
|
محکوم عشق (عشق) (مستی) دل شکسته ی غمگین |
| پیوندها |
|
دوستان همراه ما - وبلاگ آقا مهدي همت زاده سمساری - میدون سید اسمال برای رفع خستگی ساحل عشق - فائزه |
|
RSS
|